تبليغاتX
پت پت فانوس

چهارشنبه پانزدهم تیر 1390

روز قلم مبارك

ديروز روز قلم بود. ديروز هم مثل پريروز و مثل امروز  قلم هاي زيادي نوشتند. تعدادي از نوشته ها هم  شانس خوانده شدن پيدا كردند و بسياري با صاحب قلمشان ماندند. ديروز  فقط روزنامه خواندم . روزنامه ها پربود از اخبار داغ نقل و انتقالات فوتبال و سقف 350 ميليوني قراردادها، ديروز اخبار اختلاف نظر اتحاديه تهيه كنندگان سينما و ديگر سينمايي ها هنوز ادامه داشت.بيش از 100 روز است كه قذافي مي كشد براي ماندن. نرخ ارز دوباره قصد تاختن دارد و بازار بورس مثل هميشه جذاب و ترسناك است.

ديروز 14 تير نود روزنامه سراسري دنياي اقتصاد در كنار بحث عريض و طويل زمين هاي 1000 متري اهدايي دولت،  تيتري زده است كه شايد همين بس باشد كه قلم به روز خودش افتخار كند.

" درخواست كودكي كه كارگر ساختمان است"

يگانه، دختر بچه 5 ساله اي است(5 ساله درست است!!) كه در گوشه اي از پايتخت ايران زمين به خبرنگار دنياي اقتصاد مي گويد:" پدرم مريض است و پول نداريم . من هر روز با او مي آيم كه در خانه تنها نباشم.پدرم پايش درد مي كند، وقتي كيسه هاي سيماني را بلند  مي كند اذيت مي شود و شب ها از شدت درد خوابش نمي برد. من زور ندارم اما كمكش مي كنم كه كمتر اذيت شود."

خانه يگانه دور است. خانه اي كه خالي از تلويزيون و يخچال و تلفن است.  پدر تنها كس و كار يگانه كوچولو است.

نمي دانم اصلن براي چه اين يادداشت را مي نويسم. آياهنوز  درست است كه با خواندن ماجراي يگانه گر بگيرم و برافروخته شوم ؟ آيا يگانه ، يگانه دختر يا فرزند ايران زمين است كه بار سختي ها را كودكانه بر دوش مي كشد؟ اصلن  قلم و روز قلم را چه به يگانه؟

اين روز ها جوهر قلم ها تيره شده است. تيره از سياست بازي، تيره از حب و بغض ها و تيره از..... وپس بايد بوسه زد برقلمي كه يك ستون هر چند كوچك   را به يگانه  در روزنامه اي سراسري اختصاص داده است.

نوشته شده توسط روح الله ابوالهادی در 12:55 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه بیست و نهم خرداد 1390

امروز 29 خرداد نود است.(به ياد دكتر شريعتي)

امروز 29 خرداد نود است.

 ديروز اعتكاف سه روزه  بيش از يك ميليون ايراني به پايان رسيد.

 همين ديروز  خبرنگاري از حراج و فروش سلاح گرم در خيابان ناصر خسروي تهران گزارشي چاپ كرده بود. كلت يا شاهكش 150 هزارتومان،مسلسل كلاش 350 هزارتومان!!!

ديروز، جام جم ، به موضوع حقوق چند صد ميليوني مربيان در فوتبال ايران  پرداخته بود.

اخبارموفقيت فيلم غرور آفرين  جدايي نادر ازسيمين  در خارج از مرزهاي ايران همچنان ادامه دارد. رياست جمهوري فرانسه نيز خواستار تماشاي آن شده است.

و امروز 29 خرداد است. روزي كه هنوز حداقل در تقويم ها يادآور خاطره ي يك انسان دلسوز و دردمند است. نمي دانم اگر امروز علي شريعتي زنده بود و در اخبار مي خواند كه زني هر روز كودك معلول خود را با فرغون 4 كيلومتر جابجا مي كند تا به مدرسه برساند ومسئولين فقط يك سوم قيمت يك اسلحه كمري( در ناصر خسرو) به او كمك كرده اند  چه فرياد مي كشيد؟ و يا اصلن شنونده اي در حسينيه ارشاد داشت كه برايشان فرياد بكشد؟

اين روز ها اين قدر با قلم  بي اخلاقي شده است كه مي ترسم. مي ترسم  بنويسم از حقوق روزانه چند ميليوني يك مربي يا بازيكن فوتبال از بودجه باشگاه  هايي كه وابسته به نهاد هاي عمومي اند و مقايسه آن باحقوق روزانه كارگران جوان خوشبختي كه توانسته اند كاري براي خود دست و پا كنند.

اين قدر پيچيده شده ايم  كه آدم نمي داند به عدالت سخن مي گويد يا نه؟ 

اعتكاف را داريم و در كنار آن ناصر خسرويمان كه روزگاري به دارو شهرت داشت به اسامي سلاح و ... خو گرفته است و پورياي ولي مان  زير بار صفرهاي چك هاي پرداختي به فوتبال كمر خم كرده است. و باز ما هستيم كه   جدايي نادر از سيمين كار هنرمندان كشورمان است و هنوز نام شريعتي را از تقويم هايمان پاك نكرده ايم. صندوق هاي كوچك و بزرگ صدقه را مي بينيم ولي از همسايه كناري مان خبر نداريم.

 و امروز 29 خرداد  نود است يادم باشد عصري فوتبال اميد ايران و اميد عراق را تماشا كنم .كاش ايران برنده مسابقه باشد. راستي اين روزها همسايه ديگرمان تركيه با برنامه هاي اردوغان اسلام گرا  تحسين انگيز پيشرفت مي كند.

يا حق

نوشته شده توسط روح الله ابوالهادی در 10:23 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1390

آهاي مردم!

به حساب تقويم، امروز  روز بزرگداشت فردوسي است.  تهيه 100 ساعت فيلم از شكنجه همسر در خانه. تيتر يك خبر است  در روز فردوسي.  هنوز ماجراي شكنجه هانيه 8 ساله ارزش خبري دارد كه اين خبر . .. پاك قاطي كرده ام.  نمي خواهم بدانم و درباره اش بنويسم.

ديروز روز بزرگداشت فردوسي بود .در شبكه يك تلويزيون، شبكه هر ايراني ، يك گوينده خوش صدا مي گويد:" اينجا ايران است . اقليم عشق و سربلندي."  هرروز  قبل از اخبار بامدادي اين را مي گويد. دلنشين هم مي گويد. . يك خبر ديگر.  شكنجه يك كودك ديگر در تهران(+ عكس) . .. به گزارش جام جم... عكس از ايسنا.... نيماي 4 ساله....صورتي كبود......والدين جوان.... در خبر سايت عصر ايران آمده است:

"پرستاران هنگام بررسي وضعيت جسماني او(نيماي 4 ساله) مشاهده كردند  ناخن يكي از انگشتان نيما با انبر كشيده شده، آلت تناسلي اش سوخته و بخشي از پوست سرش نيز كنده شده است."

اين كه به شنيدن چنين خبرهايي عادت كنيم خوب نيست. به خدا قسم براي هيچ كدام از ما خوب نيست. نمي خواهد فلان مركز پژوهشي و علمي بگويد  يك كم كه به خودمان نگاه كنيم متوجه مي شويم كه حالمان خوب نيست.برف هاي دور سرمان را كنار بزنيم و سر بلند كنيم. به پروردگار خوبي ها و نيكي ها سوگند كه حال خوشي نداريم.

از اين همه نوشتن و خود خوري خسته شده ام. شبكه هر ايراني  باز مي گويد:" اينجا ايران است اقليم عشق و سربلندي".  عجب صبري خدا دارد. به خود خدا قسم كه  قصه هاي قرآن فراتر از قصه است. پروردگار را شكر كه صبرش زياد است و شايد هنوز ما .......

نوشته شده توسط روح الله ابوالهادی در 8:54 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

یکشنبه یازدهم اردیبهشت 1390

ساده و كودكانه

دخترم، باران ، خيره به تصوير حكاكي شده مرد جوان روي سنگ قبر، مي پرسد:

" بابا، جوونهام مي ميرن؟"

دستش را محكم  در دستم مي فشارم  و اورا به دنبال خودم راهي مي كنم. سريع و پيامكي جواب مي دهم:" اگه خدا صداشون بزنه بايد برن."

باران در سكوت همراهي ام مي كند.

سر سفره شام باران مي پرسد:

" بابا! ما هم مي ميريم؟"

نمي دانم چرا هر چه از كودكي فاصله مي گيريم ؛ از ساده ترين و مهمترين پرسش هاي زندگي هم دور مي شويم؟

نوشته شده توسط روح الله ابوالهادی در 11:2 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

دوشنبه هشتم فروردین 1390

نود - 1

89 را پشت سر گذاشتم و به نود رسيدم. همانطور كه از 54 به 55  ... و از 88 به 89 رسيده بودم و در اين ميان چه چيزها كه گذاشتم و چه چيزها كه برگرفتم چه  بسيار بارها و دغدغه ها كه حمل كرده ام و چه بسيار روياها كه زمين گذاشته ام!!

فكر مي كنم بسياري از دغدغه هايم فقط مدل عوض مي كنند  و امسال  هم مدل 90 شده اند و در اين ميان به يمن رسانه ها و ارتباطات امروزي  ته تغاري هاي جهاني 89  چه غليظ و پربار به نود رسيده اند.

انقلاب هاي مردمان عرب  و زلزله و سونامي ژاپن را مي گويم.!!

هروقت صحبت از زلزله و حوادث قهري زمين و ...  مي شد؛ خانه ي استيجاري قديمي ام و خانواده ام كه زير سقف آن زندگي مي كنند ، ته دلم را مي لرزاند و  ديد ه ها و خاطرات ديماه 82 بم  برايم زنده  مي شد و  دانسته هايم از ژاپن و  ايمني شهرها و خانه هايش ، آرزوي ساختن و بنا كردن خانه اي محكم و مقاوم را  برايم پررنگ مي كرد.

89  با  زمين لرزه و سونامي ژاپن و اتفاقات عرب ها به پيشواز نود رفت و  وحشت از نيروگاههايي كه تا ديروز زندگي بخش و انرژي زا بودند  عيدي  ژاپني ها شد.  وحشتي كه اين توان و انگيزه را به انسان خواهد داد تا راهكاري مناسب براي پيشگيري از حوادثي مشابه را بيابد و و باز سالها خواهد آمد و مسايلي بزرگتر پيش روي انسان كه  در اين  بهار فراموش  نكنم كه:

و خدايي كه در اين نزديكيست.

نوشته شده توسط روح الله ابوالهادی در 11:27 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •